ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

81

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

هر چند از آن شراب و اگر آب [ 1 ] فرو كردندى هيچ كم نيامدى ، و دستارچهء آذرشب [ 2 ] ، و آن از موى سمندر بافته بود ، و زر مشت افشاركى بر آن مهر نهادى [ و ] برسان موم بود ، و از جملهء گنجها ، چون گنج عروس ، و گنج بادآورد ، و گنج كاووس ، و گنج افراسياب ، و دينار خسروانى ، و اين هر يك را قصهء هست كه چگونه بودست و چگونه بدست افتاد ، و رامشگر چون سركيس رومى ( 53 - ب ) و باربد [ 3 ] كه اين همه نواها نهادست و دستانها و هيچ پادشاهى را اين دستگاه و كامرانى نبود ، و به آخر عهد نعمان بن منذر را بكشت ، و حرب ذى قار افتاد ، و عرب بنام پيغمبر صلى اللّه عليه بر عجم نصرت يافتند ، و پرويز كينه اندر دل گرفت ، و پيغمبر عليه السلام ، بوى نامه و رسول فرستاد ، و قبول نكرد ، و آن خود گفته شود ، و پيش از آن سپاه بروم فرستاده بود ، و [ 4 ] موريق زن پدرش [ 5 ] را كشته [ بودند ] ، و سپاه پرويز از هرقل ملك روم بهزيمت باز آمدند ، و ايرانيان را تا مداين بتاختند ، و اينست كه ايزد تعالى مىفرمايد : الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ ( الآيه ) پس پرويز همه بزرگان را بند كرد ، و بفرمود كشتن ، و ايشان مقدار سى هزار مرد بودند از مهتران عجم ، تا ايرانيان بياشفتند ، و پسرش شيروى را از زندان بشب اندر بيرون آوردند ، و به پادشاهى بنشاندند ، و خسرو را بازداشتند و پس بكشتند ، بر دست مهر هرمزد [ 6 ] و پدرش را پرويز فرموده بود كشتن بدان نزديك ، [ و ] از عمارتها قلعهء كنگور كرد و قصر شيرين در راه بغداد ، و اثر هر دو ظاهرست ، و مطبخ او در ناحيت اسد آباد بود ، و اكنون ديهى است آن را صبخ [ 7 ] خوانند ، و بتابستان بيشترى بر كوه ( 54 - آ ) اروند همدان و آن نواحى ، آنجا كه دكان خسرو خوانند ، و خم خسرو ، و ديگر جايها ، و در سير الملوك چنان خواندم كه ازين مطبخ تا آنجا كه وى بودى بكنگور تا اروند همدان خوردنيها

--> [ ( 1 ) ] اگر آب ، يعنى : يا آب . و اگر بمعنى ( يا ) بزعم شمس قيس رازى از مصطلحات مردم سرخس است ، ولى انورى و فردوسى و غيرها نيز استعمال كرده‌اند [ ( 2 ) ] آذر شب ، نام فرشته‌ايست موكل بر آتش و پيوسته در ميان آتش مىباشد و بمعنى سمندر هم آمده است ، آذر شست . با سين هم بدين معنى است ( برهان ) و دستارچهء پرويز را كه ظ از پنبهء نسوز بوده بدين نام خوانده‌اند [ ( 3 ) ] مورخان عرب : فهلفد . بهلبد . [ ( 4 ) ] ظ : كه موريق . [ ( 5 ) ] زن پدر ، يعنى : پدر زن . [ ( 6 ) ] طبرى : مهر هرمز بن مردانشاه فاذوسبان نيمروز ( ص 1058 ) دينورى : يزدك بن مردانشاه مرزبان بابل و خطرنيه ( اخبار الطوال ص 115 ) [ ( 7 ) ] ظ : مطبخ .